یک قطره صبح
مثل همه و با همه متفاوت .... به کلبه کوچیک من خوش اومدین .
از این به بعد اینجام : - این روزا کارمون شده سریال Prison Break دیدن و پسته خام خوردن .... خوش به حال اونایی که از همین کارای کوچیک لذت میبرن یکی مثل من که تو همه چی دنبال یه پیام میگرده داره دنبال دم خوش میدوه ! - مایکل جان شما خیلی خوش تیپی .... - دلم یه سفر میخواد ولی تنهای تنها یه جا مثل ریو دژانیرو در ایام خجسته کارناوال که خر تو خر باشه ... هیچ کس نشناسدت ... دمی به خمره بزنی و اصلا هم ادم مودبی نباشی ... - ماه آینده تولدمه ... سی ویک تموم میشه .... تا حالا که غلطی نکردم باقیش رو خدا به خیر کنه ! روزها طولانیه و من ساعت 6 به بعد تشنگی خفم میکنه . هی میرم سر یخچال و نوشیدنیهای سرد رو نگاه میکنم و سلام و احوالپرسی میکنم و بعد میرم سراغ یه چیزی که سرم رو گرم کنه . این روزا اصلا حوصله نوشتن ندارم . خیلی بی انگیزه هستم.... امروز حرکات یوگا تقریبا داشت اعما و احشا شکمم رو متلاشی میکرد ! مربی میگه "شبنم جان بکش " میگم " به خدا نمیشه منم دلم میخواد ولی نمیشه ..... راستی تو پست قبل نوشتم " دیگه قر ندارم بزنم "! شاید باید مینوشتم " دیگه قر ندارم بریزم ! " خوش باشین ... همیشه و همه جا سلام استرس ... من همونی هستم که از حول و حوش روزای تولد سی سالگیش اومدی سراغش ! من همونی ام که وقتی در زدی گفتم "حالا بگذار بیاد ببینم چی میگه"... خوب خریتی بود که بهایش رو میپردازم . راستی هنوزم نفهمیدم چطور تونستی به راحتی حسی رو سالها درمن خفته بود بود رو بیدار کنی و بندازیش به جونم همچی که خودم واسه خودم غریبه بشم . میدونی که کدومو میگم "حسادت و شک" ...شدم مثل زنهایی که سالها خودم بهشون میخندیدم . نگو کار خودم بود که داغ میکنم . به مرحمت تو همچی چرخهای زندگیم چرخید که دیگه چهار نعل هم میدویدم بهش نمیرسیدم .آهان .....این هورمون پرولاکتین دیگه چه صیغه ای بود ؟ خدایی انصافه تو این سن مثل زنای 50 ساله هی گر بگیرم و خودمو باد بزنم ؟ این همه جا بود حالا باید میرفتی اون نواحی کرم میریختی؟ حالا که خیر سرم شجاع شدم واسه مادر شدن باید صبر کنم ..... میدونی که . استرس عزیز در این چند ماهه همچین حالمو جا آوردی که دیگه نفسم بالا نمیومد . دیگه خستم کردی واسه همین با وجود اینکه وزن مثل خرت روی شونه هام بود ولی بلند شدم که خودمو نجات بدم از دستت .میدونی همچی بفهمی نفهمی حالیم شد که برای مامان شدن باید در رو باز کنم و جنابعالی رو با اردنگی بندازم بیرون ! ناراحت نشی ها یه وقت ! پ.ن. : اینم بگم ولی پررو نشی ... با تو خودمو خیلی خیلی بهتر شناختم . مرسی . فیلم "دل شکسته " رو نمیدونم چند نفر دیدین .... ولی خلاصه ش اینه که یه دختر و پسر با هم توی دانشگاه همکلاسی هستن . پسره از اون آدماس که یقه رو با بیخ خرتناقش میبنده و ریش هم که ایییییی همچی که مقبول صدا و سیما باشه . دختره هم از اون خانواده های پولدار خدانشناس که تو خونشون استخر و باربیکیو دارن . این دو تا اصلا از هم خوششون نمیاد تا ستاد دانشگاه مقرر میکنه که اینا با هم پایان نامه بدن . اول مخالفت میکنن ولی بعد عاشق هم دیگه میشن . دو کلمه حرف دارم با کارگردان محترم : دوست عزیز من هم دوران نوجوانی فیلم هندی زیاد میدیدم . ولی معلومه که شما حالا حالاها خیال نداری این دست از فیلم هندی دیدن برداری . شخصیت اقای پسر توی فیلم از دید من علنا یه شخصیت تخیلیه .... مادرش و استاد دانشگاه هم همینطور ... اون آقای دکتری که زمان جنگ از خارج اومده و تو جبهه جنگیده و حالا داره باغبونی میکنه اون سررررر بنددددد کذایی رو هم هنوز روی قلبش میگذاره و .... آخر توهم و کلیشه س . تا حالا خودت از این جور آدما دیدی ؟؟؟؟ حتی یکی که کمی بهش نزدیک باشه ؟ اگه دیدی به منم معرفی کن شاید به راه راست هدایت شدم . اصلا پایه داستان چی بود بود برادر من ؟ میخواستی موعظه کنی یا میخواستی بگی هشتاد درصد دخترای این جامعه که مانتویی هستن لایق نیستن که یه پسر مومن عاشقشون بشه ؟ مگه این اقای "متحجر پر شور " عاشق اون دختر نشد به خاطر اینکه متفاوت بود ... سرکش بود ....و در کل چون مثل خودش نبود.... خوب چه لزومی داشت که دختر در آخر فیلم تغییر کنه و لچک به سر سینه بزنه و آبغوره بگیره ؟ از دید من بیننده پسر عاشق دختری شد که در اول فیلم تصویر کردی نه دختری که اخر فیلم فیلتر کردی ! از دیدن این فیلم حرصم گرفت . به خاطر اینکه هنوز هم دارین تبلیغ میکنید که آدما باید فیلتر بشن ... نمیشه کسی رو همونطور که هست دوست داشت . تازه واسه این تغییر جهت هم نشون میدین . چادر سر کنه ... تو محرم دنبال دسته راه بیفته و گریه کنه و ..... نقطه قوت فیلم فقط بازی شهاب حسینی و رگه هایی از طنز بود که اونم آخر فیلم شکوفه زدی توش ! در آخر اینکه این فیلم فقط میتونه یه مکمل خوب واسه آبدوغ خیار ظهر جمعه باشه و بس ..... بعد از مدتها مانتویی رو در مغازه ای اشنا پسند میکنم . مانتویی که بالا تنه اندازه و پائین تنه ش گشاده . دوست عزیز همانجا خیاط خبر میکنه . خیاط با حجب و حیا از بیم اینکه بهش تجاوز نکنم دم در اتاق پرو سه متری ایستاده و از دور داره اندازه میزنه . به طرفش میرم چند سانت میره عقب ! توضیح میدم .... میگه : فهمیدم مانتو رو تحویل گرفتم ... سه سایز کوچیک شده . دکمه های بلاتنه بسته نمیشن و پلیسه ها پائین تنه یکی در میون به سمت شرق و غرب متمایل هستن !........ حقش بود همونجا بهش تجاوز میکردم ! دلم میخواد صبح ها حدود ساعت نه و نیم .. ده صبح یه عده در حالی که دارن بوق و سورنا میزنن بریزن تو خونه ... وهمین طور که من خوابم دور من بزنن و برقصن و بعد یه چندتاشون برن تو کار قهوه .. بعد که قهوره حاضر شد یه فنجون بیارن جلوی دماغ من بگیرن... باز که من هی این دنده و اون دنده میشم به زور بلندم کنن و در دستشویی رو باز کنن و منو هل بدن توش ... فقط در این صورته که خواب من تنظیم میشه و من بعد از مدتها صبحهای خونه رو میبینم . روزگار میگذرانم و هر روز صبح خدا را سپاس میگویم . - داشتن اینترنت نعمتیه ... برای من شده مرج ع تقل ید . (انشالله روزی برسد که ما کلمات را مثل آدم به هم چسبیده بنویسیم ! ) - راستش از اون موقع هاس که نمیدونم چی بنوسیم ولی مینویسم که وبلاگم خشک نشه بیفته ! - هر چی میخواهیم اسباب کشی کنیم به وب لاگی دیگر نمیشه ..... - ختنه دختران را به شدت تقبیح و محکوم میکنیم . آخه این زهرماری چی داره که نصفشم میبرید ؟!!! .... زهرماری که نه ..... خلاصه تقبیح میکنیم ! - بخورم جگرت را ای بیژن پاکزاد که از تو صفحه تلویزیون هم بوی خوش عطرت به مشام میرسد ! - روح همه رفتگان سوانح هوایی و غیر هوایی شاد . این روزها من همه را دوست دارم ... شما چطور ؟
| Design By : Night Skin |

