یک قطره صبح
مثل همه و با همه متفاوت .... به کلبه کوچیک من خوش اومدین .
سلام به سروران گرامی خودم چه لیدی چه متفرقه ! امروز هیچ بحث خاصی ندارم به قول یکی که خیلی دوستش دارم ( شهلای عزیزم ) هیچی ذهنمو مشغول نکرده. امروز میخوام از مدیرمون بگم . البته به خاطر مسائل امنیتی نمیتونم ملیتش رو فاش کنم وگرنه با گفتن ملیت خودتون تا ته میخوندین که این چه لعبتیه . امروز روز گیر آقای رئیسه ظاهرا و من با وجود بی خوابی که منو عصبی میکنه خیلی دارم باهاش راه میام . البته لازم به ذکره که همسرم کتاب " چگونه خشم خود را کنترل کنیم " را برام گرفته که من هنوز نخوندمش ولی همسرم میگه درسته هنوز نخوندیش ولی همین که روی جلدشو دیدی باید بتونی خشمت رو کنترل کنی ! خلاصه اینکه امروز مدیر ملقب به چی توز و بامشاد و غیره به همه گیر میده مثلا همکارم داره میره به سمت دستشویی اونم با سرعت میگ میگ که : - تو داری الان کجا میری ؟ - ..ام .... دستشویی . - چرا ؟ - والله میخوام راجع به گذشته ننگینم فکر کنم و در حینش کارهای دیگه ای هم دارم .... - کی میای ؟ - ........امممم . - زود بیا . - انشاالله . و یا اینکه آلزایمرش عود میکنه - آقای ... باید به فلان شرکت قیمت بدیم . - قیمت ؟؟؟؟؟!!!! - بله به شرکت .... - شرکت ..؟؟؟؟؟!!!!! - بله منتظرن - منتظرن ؟؟؟؟ - آقای فلانی شما خوبین ؟ -خوب ؟؟؟؟؟!!!!! - پوف ................................................... ( الله مع الصابرین ) و مثلا مشتری زنگ زده میگه (تقریبا شاکی) : - آقای فلانی این آقایونی که دارن میرن ولایت شما براشون فقط دو روز بازدید از کارخانه گذاشتی در حالی که قراره یه هفته بمونن ...بقیه شو چیکار کنن اونجا ؟ - خوب برن شا پینگ ( خرید ) !! - بیب ..........بیب .........بیب ........( کلمات به کار رفته سانسور میشه چون این کلمات عفت جامعه و احساسات عمومی رو جریحه دار میکنه !!!!!! ) خلاصه این مکالمه رو داشته باشید که بعد از دو دقیقه یک دفعه صدای مدیرمون بلند میشه و از اونجایی که و قتی داد میزنه صداش عین این زنهای آپارتی میشه و تبدیل به جیغ میشه ما همه در اتاقها رو میبندیم ولی از شرکت بغلی یه دفعه صدای زوزه عجیبی میاد صدای خنده چند نفر . بله طبق معمول مهندسین شرکت بغلی دهن مدیر ما رو کج کردن و دارن به ریشش میخندن نامردا ! عزیزانم امروز رو برای من دعا کنید چون حوصله بحث با همچین آدمی رو ندارم یعنی اصولا با آدمی میشه بحث کرد که حداقل آی کیو در حد عادی رو داشته باشه . الان هم عین این فضولها هی میاد و میره ببینه من چی دارم تایپ میکنم . خوبه فارسی نمیتونه بخونه وگرنه میومد میخوند . البته من احتمال میدم دیشب به جای اتاق خواب روی کاناپه هال خوابیده وگرنه من دلیلی برای این همه گیر الکی نمیبینم . پاینده باشید عزیزان . التماس دعا . داشتم با خودم فکر میکردم ( مثل همیشه ) اینکه انگیزه من از وب لاگ نویسی چیه ؟ یعنی انگیزه ما آدم ها از این کار چیه ؟ اینه که درد دل کنیم با نمیدونیم کی ها ؟ اینکه میخواهیم دوستای بیشتری داشته باشیم بی اینکه در قید و بند خاصی باشیم ؟ کسی رو از نزدیکا برای درد دل نداریم یا اینکه حداقل اینجا میتونیم خودمون باشیم و بدون اینکه روی افکار و احساسات لجام بزنیم یعنی از رنجش هامون میگیم و میدونیم آدم ها فقط گوش میکنن و هی وسطش با اظهار نظر نطق آدمو کور نمیکنن . همیشه حرفامو با یک مسئله که ذهنمو مشغول کرده شروع میکنم . ببخشید گاهی خیلی میرم تو نخ نویسندگی و این جور چیزها . الان ۶ ماهی میشه که من و همسرم فرم مهاجرت رو پر کردیم و تحویل دادیم . خیال داریم ترک دیار کنیم . میدونم زمان زیادی میبره ولی من امیدوارم . این موضوع رو شاید برای این مطرح میکنم که گاهی دچار ترس عجیبی میشم و چون میدونم دوستای انور آبی هم ممکنه وب منو چک کنن شاید دلداریم بدن اونم از نوع مفیدش . از ترس هام زیاد جلوی همسرم صحبت نمیکنم چون ممکنه این ترس ها رو به اون هم منتقل کنم . من در صحبت با همسرم کمی محتاط تشریف دارم . هی بچه ها من اعتماد به نفسم کم شده دارید کمی قرض بدید؟؟ هی راستی من شرکت هستم و احساس میکنم جدا حالم بهتره ولی خوب همیشه که هوا این طور نیست که آدم راحت بتونه دو در کنه نه ؟ ( همه منو تصدیق کنید لطفا چون از عذاب وجدانم کم میشه ) برای همه آرامش و سلامتی آرزو دارم . ببخشید که حرف مهمی نداشتم برای گفتن . سلام به همه دوستان خوبم که جویای حالم هستن و سایر عوامل . عزیزان همین اول دوست دارم یه دعای خوب مهمونتون کنم . این دعا سه چیز هست : اول : خداوندا به جسم همه انسانها سلامتی کامل عطا کن دوم : به روح همه آرامش حقیقی عنایت بفرما سوم : خدایا به ذهن همه ما هماهنگی با جسم و روح رو عطا کن . این بهتری چیزی هست که میتونم برای هر کسی ارزو کنم و فکر نمیکنم چیزی بالاتر از این در این دنیا وجود داشته باشه . خوب حالا میخوام راجع به یه کتاب عالی صحبت کنم اسم این کتاب " غرق در نور" است که بسیار کتاب جالب و خواندنی هست وتکلیف انسان رو به نظر من با مرگ روشن میکنه . من که از خوندنش لذت بردم و احساس کردم که حال روحی بهتری دارم . این کتاب رو یه انسان خوب به من معرفی کرد نقش بزرگی در ارامش من داشته و داره اینه که توصیه میکنم که حتما بخونیدش . تعداد صفحات این کتاب زیاد نیست بنابراین شمارو خسته نمیکنه . خوب این از خدمتی که دوست داشتم در حق همه بکنم . بریم سراغ روزمره . هواااااااااااااااااااااااااا ابری و سرده که کم کم دارم فکر میکنم نسل انسان مثل دایناسورها منقرض میشه. اما خوب برای ما که مدتها مثل آدمیزاد برف ندیدیم بد نیست . راستی برنامه های کانال ام بی سی ۴ رو نگاه کنید هم خیلی جالب هستن و هم برای تقویت زبان انگلیسی حرف نداره. امروز یعنی جمعه برنامه داشت به اسم " دختر لوس بابا " . این برنامه راجع به زندگی دخترهای ثروتمندی هست که هرچی بخوان بابای خرپول اونها نه نمیگه که البته تصور کنید که اون بچه چی میشه عزیزان از اینکه من کله پاچه یه بنده خدارو که اون ور دنیا هست بار گذاشتم عذر میخوام ولی خوب لااقل احساسم رو گفتم . همسرم هم داره مشقاشو مینویسه و من هم هرازگاهی میرم یه انگولکش میکنم که حوصلم سر نره . الان هم دیگه باید برم تو کار شام و خونه داری . زن رو چه به وب لاگ نویسی زن باید سرش به آشپزی و خورش و ابگوشت باشه و بچه هاشو بزرگ کنه . منم میرم تا به این سرنوشت تن در بدم (البته برای حدود دو ساعت ) زنده باد مرد سالاری و زنده باد ضعیفه های وظیفه شناس . خدا یار و یاور همه شما باشه . تا بعد. من نمیدونم چی شده که مطلب نصفه نیمه رو چسبوندم به طاق وب . فکر کنم اشتباهی کلیک کردم. خلاصه نگید این دختره یه چیزیش میشه .... این چند روزه خبرهای خوبی داشتم که یکی از اونا اینه که یکی از کسانی که خیلی دوستش دارم و برام عزیزه داره نی نی میاره و من خیلی خوشحالم و همین جا بهش میگم که تو بهترین مادر دنیا خواهی بود عزیزم . هم تو و هم همسرت و من با تمام وجود به هر دو تون تبریک میگم . هه هه هه هه من الان دوباره از صدقه سر برف تو منزل هستم . به مدیر نازنین زنگ زدم بگم که احتمالا دیر میرسم به خاطر برف که گفت اگه سختته نیا ... منم که خدای سخت کوشی گفتم که خیلی سخته بیام .. پس نمیام... . خدایی رئیس به این خوبی دیده بودین من مطمئن هستم که هیچ کس همچین جواهر تنبل پروری تو محل کارش نداره . البته فکر میکنم به زودی اسم شرکت رو به تنبل خونه نادرشاه تغییر بده . این جوری لااقل اسمش با کارمنداش همخونی داره . یه مشکل کوچیکی دارم الان و اونم اینه که من فردا باید برم مهمونی و اوضاع موهام زیاد رو به راه نیست و به هر آرایشگاهی هم که زنگ میزنم هیچ کس گوشی رو بر نمیداره ... عجیبه این ملت پول دوست امروز رو تعطیل کردن . البته به آرایشگرهایی که حلال و حروم براشون مهمه بر نخوره ها . من با این اوضاع موهای دورنگ و ژولیده چی کار کنم ؟ کلاه گیس هم ندارم آخه ... . اگه نرم حرف و حدیث داریم ما با این مردم آخه . من نمیدونم وسط هفته آدم چرا باید مهمونی بده . من نمیدونم که چرا سر قضیه ارایشگاه رفتن من همیشه میشه حسنی به مکتب نمیرفت وقتی میرفت جمعه میرفت. خدایا تو با من خرده برده داری نه ؟ نمیگی من چطوری با این موها تو انظار عمومی ظاهر شم . خوب دیکه از قر زدن خسته شدم . براتون روز برفی عالی رو آرزو دارم . نازنینان مهربون من . یا حق . داشتم فکر میکردم که من در طول روز چه کارهایی انجام میدم که در اون به همسرم بگم دوستت دارم ؟ تقریبا هیچی تمام روز من به تفکر در مورد باید ها و نبایدها میگذره . فلانی باید این کار را میکرد ... بسانی باید این کار را میکرد...؟پس من چی .... من چه کار کردم ؟ بگذریم حوصله معلم بازی ندارم . امروز بعد از یه هفته بخور و بخواب اومدم سر کار و آرامش خوبی دارم فکر میکردم مدیرمون میگه که خانم شما از من بیشتر میری تعطیلات والله ... بیا میزم رو گردگیری کردم برو بشین پشتش عزیزم .... ولی خدایی وقتی منو دید همچین گفت سال نو مبارک و دست منو فشرد که نگو تازه دستم رو ول نمیکرد. و من هم که خدایی شوکه شده بودم فقط میگفتم هپی نیو یر آره عزیزم خودشه من تو ی یه شرکت خارجی کار میکنم ... خیلی کلاس داره نه ؟؟؟؟ اینه که من .... شرمنده نمیدونم چی شد که مطلب نصفه رو چسبوندم به طاق وب. احتمالا از این همه کلاس سرم گیج رفت . هههههههههههههههههی من به خبر خوب دارم یکی از آدم های با ارزش زندگیم منتظر یه کوچو لو هست . رجوع شود به لابیرنت زندگی . وااااااااااااااااااااااااایییییییییییییییی عجب برفی میباره ... حسابی شرمنده زمستون شدیم این قدرکه بهش گفتیم بی بخار ببین چی کار کرداین زمستون . من به مشکل خنده دار دارم نازنینان اونم اینه که فردا یه مهمونی نیمه حسابی دعوتم ولی اوضاع موهام زیاد رو به راه نیست و به هر آرایشگاهی که زنگ میزنم هیچ کس گوشی رو بر نمیداره ...همسرم میگه که خودش میتونه صفایی به موهام بده ولیکن من یاد درگیزی صبح ها میافتم که آقا یه ساعت سعی میکنه به زلفهاش صفا بده ولی نمیتونه یه مهمونی وسط هفته که اگه نری کلی حرف و حدیث داری و جایی که من اصلا حوصله رفتن ندارم . دوستای عزیزم یه چیزی بگم فقط نگید ااااااااااااااااااااااا این دیگه کیه بابا.... من امروز هم خونه موندم چون برف سنگین میبارید و مدیر عامل عزیزم زنگ زدن گفتن که اگه نمیتونی نیا که البته من مطمئن هستم که با خودش میگه الان این دختره میاد هی قر میزنه و اه و ناله میکنه که خدایا سرده .... خدایا من دیر میرسم خونه ... بهتره که نیاد ... هم خودش هم من راحت تریم والله . البته خدای محمد میدونه که همیشه این طور نیست ... بابا یکی بیاد این کله منو صفا بده اخه چرا باید برای من همیشه قضیه .. حسنی به مکتب نمیرفت وقتی میرفت جمعه میرفت .. تکرار شه . خدایا تو با من خرده برده داری؟ جون من .. من فردا با این موهای دو رنگ ژولیده چه جوری انظار عمومی ظاهر شم ؟ ... اینجا کی جوابگو هست ؟ ... خوب دیگه خسته شدم از بس قر زدم ... امیدوارم روز برفی عالی داشته باشید . نازنین های مهربون من . .... یا حق . امروز میخوام از تنبلی های یک بشر به نام شبنم حرف بزنم . الان من سه روز هست که از خانه خارج نشده ام . مثل خرسی که با امدن سرما توی غارش میمونه من هم الان در غار گرم و نرمم نشسته ام و دارم مطلب مینویسم . راستش الان یک هفته هست که سر کار نرفتم که البته نصف اون رو مسافرت مشهد بودم که جای همه اونهایی که عشق مشهد دارن خالی بود . و سه روز دیگه رو با عمو یادگار تو غار چایی میخوردم . امروز کارهای خیلی مهمی داشتم که کنسل کردم من جمله شرکت در یه کلاس مهم . که البته با خودم میگم کاش رفته بودم . به همسرم زنگ زدم تا بهش بگم که خانه هستم و ایشان آهنگ برای من خوندن که شبنم، تنبل کلاس اول.(ایشون همیشه به من لطف دارن ) . اینه که یک انسان وقتی همه کار و زندگی رو ول میکنه و از در و دیوار خونه لذت میبره . در ضمن مشهد بسیار خوب بود ولی نمیدونم چرا احساس کردم که هیچ آرزویی ندارم و همه چیز را میشه از خود خدا بخواهم که البته امام رضا هم به ما خیلی لطف کرد و یه ناهار خیلی خوش مزه مهمونش بودیم در خود حرم . ولیکن من خوشحالم که خود امام رضا به من این احساس را داد که واقعا در زندگی آرزوی بزرگی وجود نداره اگه به خداوند ایمان داشته باشی و بلد باشی بگی که خدایا من همه چیز رو به تو میسبارم تو راه حرکت رو به من نشون بده . البته اضافه کنم که هر چی میگردم حرف ب سه نقطه رو روی کی بورد بیدا نمیکنم بنا براین بعضی ب ها ب سه نقطه هستند. روز خوبی رو برای همه آرزو دارم . یا حق .
![]()
![]()
![]()
. برنامه این هفته راجع به دختری ایرانی بود به اسم پردیس که خدا وکیلی هیکل و قیافه رو میدیدی حالت دگرگون میشد . اولا خوشحال شدم ایرانی ها هم اونجا پول و پله درست حسابی دارن ولی از دیدن این دختر جدا یه جوری شدم دماق نگو سر آب پاش بود . هیکل هم که قلمبه فقط مال یه سانتش بود . خلاصه از قیافه این آفرودیت که بگذریم میرسیم به کارهایی که میکرد از بابا جونش برای عید نوروز فقط سه تا چیز خواسته بود نه بیشتر ۱ـیه دست لباس ۲ـ یه ماشین مرسدس اخرین مدل ۳ـ یه خونه . فقط همین بچه کلی به خودش سختی داده بود و صرفه جویی کرده بود . با دیگران حتی مادرش طوری صحبت میکرد که انگار مادره کلفتشه . خلاصه فقط تصور کنید این آدم با بقیه چطور صحبت میکرد. پسرها هم فقط به خاطر پولش نمیدونید چه تعریفی ازش میکردن . خلاصه چند خانواده پولدار دیگه رو هم نشان داد ولی خداییش این یکی اصلا لعبتی بود من گفتم خدایا این ایرانیها شور همه چیز رو در میارن آخه این ادم چه جوری میخواد مادر بشه اصلا این از زندگی چی حالیش شده و اگه بابا هه نباشه این میخواد چطور زندگی کنه . یک کلام حالم به هم خورد .
![]()
![]()
.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |
