یک قطره صبح
مثل همه و با همه متفاوت .... به کلبه کوچیک من خوش اومدین .
- آخی سرما هم تموم شدو بهار اومد و خیال همه راحت شد . حالا تابستون میاد و همه آب پز میشیم میره پی کارش . - الان که این مطلب رو مینویسم تو دفتر تنها هستم . همه رو فرستادم خونه کیفشو ببرن . امروز تا به همه گفتم بچه ها میتونید برید خونه در عرض یه ثانیه همه کیف و کت به دست بودن .... تازه پرروها میگن رئیس بزرگه عیدی داده تو هم باید عیدی بدی .گفتم عزیزانم همین که همه شمارو دارم میفرستم خونه از صد تا عیدی بهتره. آخه دیروز دوزاری ما یه مبلغی به همه عیدی دادو برای ناهار هم یه غذای حسابی از یه رستوران خوب سفارش داد و کلی ما رو شرمنده کرد . طفلک یه موقه هایی قاطی میکنه دیگه . - بالاخره من هم فیلم سنتوری رو دیدم ( بعد یه قرن و اندی که همه دیدنش ) وای که عجب ونگی زدم من . اونجا که داشت به معتادای دیگه سوسیس میداد و برای خودش هیچی نموند و بعد سازش رو برداشت و زد من داشتم میمردم . شوهرم که آمادگی این ابراز احساسات منو داشت اول رفت کلا جعبه دستمال کاغذی رو آورد گذاشت کنار دست من و بعد هم شروع کرد شونه هام رو مالیدن ! رادان بد نبود و لی این گلشیفته نمیدونم چرا وقتی میخواد مثلا خوب بازی کنه عین لاتها حرف میزنه و به نظرم صحنه های عاشقانه رو خیلی جیر جیر میکنه ... من بهتر بازی میکنم . -فال چهارشنبه سوری یادتون نره . مامان عزیزتر از جانم وقتی بچه بودیم یه فال به مایاد دادو اون هم اینه که اول نیت میکنی و بعد رادیو رو روشن میکنی . ... اولین جمله که میشوی جواب فالت هست . یادمه یه بار برادرم نیت کرد و رادیو رو روشن کرد ... چشتون روز بد نبینه یارو چنان نعره ای کشید که مو به تنمون راست شد. بامزس امتحان کنید. - امروز یه حرکتی تا حدی منو ناراحت کرد و متوجه شدم که آدما اونطور که وانمود میکنن ظرفیت ندارن ... کلا..... من هم ترجیح دادم که بده بستون رو قطع نم . -از شبنم به افسانه ... از شبنم به افسانه .... چرا دیگه نمینویسی عزیزم؟ ... چرا خداحافظی ؟ ... اگه بگم امیدوارم که هیچ وقت غم نبینی حرف بی ربطی زدم ولی امیدوارم که شادیهات خیلی خیلی بیشتر از غم هات ( که البته اونا هم لازمه زندگی هستن ) باشه . - شن شن جونم امیدوارم نی نی در آینده همه اذیتهایی رو که از دستش کشیدی از دلت در بیاره . روی ماهتون رو میبوسم . - امسال برای من سال خیلی خوب و پرباری بود . و میدونم که سال دیگه باز هم بهتر و بهتر خواهد بود . برای همه هم این آرزو رو دارم . خداوندا در جایی که نور هست تاریکی وجود ندارد پس در جایی که عشق هست ترسی هم نیست . رو به سوی تو میداریم . ترسهایمان را به تو میسپاریم . از تمامی فرشته ها و ارواح نگهبانی که مواظب من و خانوادم بودن بی نهایت سپاسگزارم . از اینکه هر لحظه در کنار و همراه ما بودن . آفریدگارا از درگاهت برای تمام ارواح نیک و پاک و بزرگ استدعای خیر و رحمت و عشق بیکران و بیکران دارم . اسم متبرک تو را به زبان میاوریم و شکرت میگوییم . - عید همه مبارک . خوش بگذره . در پناه حق باشید . مژده حالم بهتره . میخندم و به انسانهای عزیز لبخند میزنم . چماق نامرئیم رو گذاشتم کنار . گلوله های تفنگ دوربین دارم رو فعلا در آوردم . چرا نمیدونم . همون طور که بد شدم همونطور هم خوب شدم . برام دعا کنید گاهی خیلی بالا و پائین زندگی خستم میکنه . خوشحال شدم چون یکی از بچه های وب داره نی نی دار میشه و الحمدلله نسل ایرانی ها همچنان پا برجاست . ناراحت شدم چون یکی از بچه های نازنین فعلا حال خوشی نداره و رفته تو پیله خودش و کی مثل پروانه خوشگل برگرده نمیدونم . شن شن جونم به گفته خودش ۲۵ روز دیگه بر میگرده ولایت و ما در خدمتش هستیم و بسی حال خواهیم کرد. البته ما تازه بخور و بخواب کردیم یعنی بعد عید ایشون تشریف میارن و ما دوباره باید مرخصی بگیریم و در خدمت ایشون باشیم و خیابونها رو متر کنیم . و در هر مسافرتی به عنوان ندیمه اول همراهشون باشیم . نی نی نداشت کلی به جون من قر میزد دیگه الان که میخوادنی نی نی بیاره باید به دونفر سرویس بدیم . جیگر خودش و نینی هنوزنیومدش . نسل ما هم که البته از گفتن فامیلی معذورم منقرض نخواهد شد. من خلف وعده کردم و خرید عید کردم ( از روی همه شرمنده بازم عنان اختیار دست نفس دادم ) حال کردم...ولییییییییی اسراف نکردم . اصلا دیگه از این قولها نمیدم . خانه تکانی مراحل پایانی رو طی میکنه . از بس قربون صدقه این همسره رفتم تا یه دستمال کشید... از بس بهش قهوه و چای و هله هوله دادم بهش تا یه جارویی زد مردم . به عمرم اینقدر قربون صدقه هیچ کس نرفته بودم واسه خاطر یه خونه تکانی کم مونده بود جلوش تعظیم کنم . خاک بر سرم. رئیسم رو میشورم و پهن میکنم رو بند اون وقت واسه یه دستمال کشی به چه چیزها که تن نمیدم . عید میخوام برم مسافرت... ولی دوست ندارم برم خونه آشنا . بنابراین یه فراخوان میدم منو دعوت کنید به شهرتون ... . آخ بابا من این فیلم پرسپولیس رو ندیدم رفتم از یارو میپرسم کارتون پرسپولیس رو داری ؟ گفت نه ولی شرک ۳ رو دارم ... میخوای ؟ . آی این شوهره به من خندید. من به بازی ترانه دعوت شدم البته به طور خیلی غیر رسمی . ولی حوصله ندارم الان بنویسم . انشاالله سال جدید. هر بار کانال ام بی سی رو نگاه میکنم این آمریکاییها دارن جایزه میدن به یکی . یکی بهترین رقاص یا همون رقصنده ... بهترین خواننده... اسکار... انتخاب بهترین های سال از دید منتقدین ... بهترین های سال از دید نوجوانان ... بهترینها از دید پیران ... گندترین های سال ... جایزه امی ... خلاصه این ملت انگار الکی خوشن والله . حالا این چه ربطی به پست داشت نمیدونم شما هم نپرسید. انشاالله سعی خواهم کرد پست بعدی کمی دانش پراکنی کنم . سال نو مبارک ... امیدوارم هر سالمون بهتر از سال قبل باشه . من برای همه بهترینها رو آرزو میکنممممممممممممممممممممممممممممممممممممم. در پناه حق باشید. سلام به روی ماهتون به چشمون سیاهتون . از انجایی که اگه این واقعه رو همین الان ننویسم میترکم بی مقدمه میرم سراغ اصل موضوع . همونطور که گفتم از این شرکت کمی تا قسمتی خسته شدم و تو فکر اینم که من با این تواناییها ( در حد سوپرمن ) میتونم یه کار بهتر پیدا کنم تازه هم سمت بهتر و هم حقوق بهتر ... تو این عوالم بودم که امروز مدیر عامل خیر سرش گفت امروز یه جلسه ده دقیقه ای داریم ... گفتیم حالا این دوزاری چی میخواد بگه. خلاصه رفته تو اتاق نشسته و لنگها رو از هم باز کرده انگار قهوه خونه مش قنبره اینجا . سرتون رو درد نیارم یه تقویم میلادی به اندازه هیکل خودش گرفته دستش و با چشمانی که برق ظفری زودهنگام در آن هویدا بود ( !!!!! ) شروع کرد به بلغور. میگم بلغور باور کنید که همینطوره چون اینقدر انگلیسی روغلط حرف میزنه که آدم هر چی هم که بلده از یادش میره . خلاصه نکبت ( با عرض معذرت ) گفت رئیس کل این شرکت میخواد بیاد ایران . اونم کی وسط عید . در حالی که دهنمون باز مونده بود گفتیم که میخواد بیاد وسط تعطیلات ما چی کار کنه ؟ " با یه ارگان دولتی قرار داره " . دروغ به این مضحکی به عمرمون نشنیده بودیم . حالا فکر کن یارو میخواد روز 9 فرودین بیاد به ما میگه شما از 6 فروردین بیایید سر کار ! میپرسیم از 6 فروردین بیایم چه غلطی بکنیم ؟ میگه بیایید میز وصندلی حاضر کنید . آقا منو میگی دیگه تحمل نیاوردم . گفتم اگه اضافه کار میدی ما بیایم اگه نه روی من یکی حساب نکن همکارهای دیگه هم که دل شیر دارن همین رو گفتن . خلاصه برق ظفر به برق قهوه ای شدگی تبدیل شد. به ما گفت شرکت ... فلان همیشه این موقع ها سر کار هستن . گفتم : ااااااااااااااااااااا ناز بشی تو . .. اگه مثل اونا بیایم سر کار مثل اونا هم حقوق میخوایم جیگر... . دیگه داشت خفه میشد. بعد گفت خواهش میکنم این یه موقعیت اضطراریه . گفتم : این دفتر مرکزی شما کی موقعیت اضطراری ما رو درک کرده که ما مال شما روبکنیم . اون از حقوق اضافه کردن هر سالتونه که به گدا بدی قهر میکنه ما به عنوان کارمند یه شرکت خارجی هیچی نداریم جز تحمل خل خل بازیهای شما ... هر وقت میگیم حقوق درست بدید میگید نه .. هروقت میگیم حقوق به یورو بدید لااقل به نرخ روز باشه میگید نه حالا من میگم نه برو هر کاری دوست داری بکن ...دوست هم داشتی اخراجم کن بادمجون . همکارها هم هرچی من گفتم اونها هم گفتن درسته .... . خلاصه جمعا حالی به این چشم بادامی دوزاری دادیم . زمان اسپارتاکوس برده ها مجانی کار میکردن و کارفرما فقط به اونها آب و غذا میداد ... اون عصر سپری شد و ما شدیم متمدن و الان هم از صبح تا شب کار میکنیم و حقوق میگیریم حقوقی که فقط کفاف خورد و خوراک رومیده . فرقی با گذشته نکردیم . هنوز هم برده داری هست. برده داری نوین . حالا فکر کن یه ملت از اون سر دنیا که توشون تک و توک آداب غذا خوردن رو میدونن ...صدای ملچ و مولوچ خوردنشون تا سه فرسخی میره... هنوز موقع نوشیدن هورت میکشن ... مثل اسب تو جمع باد گلو میزنن ... و تو جلسات انگشت رو تا بند سوم میکنن تو سوراخ دماغشون بیان بخوان ما رو دور بزنن . تو ایرانی با مدرک دانشگاه و غیره بیا واسه من کار کن من به جای حقوق و مزایا لبخند تحویلت بدم . تا دیروز لنگه دمپاییت با در قابلمت یکی بود حالا واسه من شدی گلف باز . تو مملکت من میخوری و میریزی و میپاشی که یه قرون بگذاری کف دست من . داداش اشتباه به عرضت رسوندن ... . خاک بر سر اونهایی کنن که واسه ایرونی جماعت وجهه و حیثیت نگذاشتن که تو تازه به دوران رسیده بیای تو مملکت من و بخوای از من سواری بگیری ... حالا باقی بیشرف بازیهات بمونه ... . شرمنده دیگه لازم بود اینها رو بگم . از مادر زاییده نشده کسی که بخواد از من سو استفاده کنه . ( تکبیر ) اینها همه تجربس میدونم ولی خیلی زور داشت اگه حالشو جا نمی اوردم . ما ایرونیها دور از جون مثل اینکه از دور خیلی گوش مخملی به نظر میایم. کمی تا قسمتی حالم بهتره . خداوند یار و یاور همه باشه . دوستتون دارم . . با خودم میگم بشر تو چرا آپ نمیکنی ؟ بعد هم جواب میدم که آخه چی بنویسم که ارزش خوندن و و قت گذاشتن داشته باشه اگه این یه دفتر با ورقهای خط دار بود حتما روزی یه بار مینوشتم منتهی فقط قر و ناله .... اینه که شما ها هم اینو میخونین حیفم میاد که با منفی بافی حال شما رو هم خراب کنم ( ما اینیم آخر مرام .... ) . مدتیه یه خواب عجیب میبینم . موجهایی به بلندی یه برج که دارن میان به سمت من و من هم نمیدونم از ترس کجارو بچسبم . ولی به من صدمه نمیزنن فقط باید یه جایی رو محکم بگیرم . یادمه که قبل از اون سونامی هم این خوابها رو میدیدم ... ولی نترسین چیزی نمیشه . بالانس هورمون هام به هم خورده و من اینو حس میکنم . چون فوق العاده عصبی و پرخاشجو شدم .. همه مواظبن منو ناراحت نکنن. خودم گاهی از دست خودم خندم میگیره . دیشب فیلم بیو وولف رو دیدم که به نظرم جالب بود و سرگرم کننده ولی هنوز نتونستم که پرسپولیس رو گیر بیارم ... . دیروز مهمونی دعوت بودم و کلی آنتی ایج زدیم ( غیبت کردیم ) ... حالم از این کار به هم میخوره ولی خوب نمیتونم رنجشهام رو پنهون کنم ... چی کار کنم وقتی یه زن شصت ساله مثل یه احمق باهات رفتار میکنه و دلت میخواد که بهش بگی آخه زن تو حالت خوبه ؟ ... تو کی هستی که من بخوام واسه اراجیف تو تره خرد کنم ... پیاده شو باهم بریم جونم . من به احترام شوهرم حتی حالتم میپرسم وگرنه اسمتم به زور تو ذهنم میمونه . ... بگذریم ... ....... این یکی از مسائلی بود که بر خلاف میلم تمام هفته ذهن عزیزم رو مشغول کرده بود ... میگم که هورمون که قاطی شد همه چیز میشه واسه آدم معزل ... تو فیلم بوتیک یه دوست داشتن که داشت با دیدن یه مستند گریه میکرد میگفت چرا وقتی لاک پشت ها از تخم میان بیرون همشون نمیرسن به دریا ؟ میدونی چی میکشن تا برسن به دریا ؟ ..... اره من الان همه چی ناراحتم میکنه این که چرا لاک پشت ها نمیرسن به دریا ... اینکه چرا ترافیکه ... این که فلانی به من چپ نگاه کرد... چرا همسرم وقتی اومدم خونه خواب بود ... چرا وقتی جوک گفتم زیاد نخندید... چرا آب تو تلمبس ... چرا گوشکوب قلمبس....و .. و .. و.. . ولی خوب حداقل این امید رو دارم که این وضع هم طی میشه و من هم یه نفس راحت میکشم ... میخوام برم استخر نه آدم پا هست نه وقت ... به هرکی هم میگی میگه کار دارم... من یه سالی هست که تن به آب نزدم ( البته منظورم به دوش گرفتن نیست ) .. هیییییییییییییییییی با این همه میخوام برای همه من جمله خودم ارزوی شادی و نشاط و سلامتی و آرامش کنم .... تا بعد ...
| Design By : Night Skin |

