تبليغاتX
یک قطره صبح


یک قطره صبح

مثل همه و با همه متفاوت .... به کلبه کوچیک من خوش اومدین .

سلام

 

عجب سخته این آپ کردن .... .

 

- من دوزاری رو از اینکه میخوام کارم رو عوض کنم آگاه کردم و او هم شوکه شد... که خیلی به من حال داد ... هی گفت چرا گفتم دیگه تقدیراینکه که دیگه ریخت همدیگه رو نبینیم ..... ولی خدایی احساس خوبی دارم از اینکه دیگه این کوچولی مامانی رو نمیبینم .

 

- برنامه های خوبی دارم ولی نگم بهتره چون احساس میکنم هر چی بیشتر راجع بهش صحبت میکنم جدیت موضوع کمتر میشه ...

 

- یک عدد مصاحبه شغلی از نوع توپ داشتم که باعث شد که بیشتر به توانایی هام اعتماد کنم .

 

- امروز شیطان رجیم سعی کرد گولم بزنه که من بهش رو ندادم و با یک فقره مشت محکم بر دهانش کوبیدم ... به گمونم حالا حالاها سراغم نیاد....

 

- امروز احساس کردم پدیده عروس و مادر شوهری دیگه به مرحله حال به هم زنی رسیده و دوست دارم که هر چی آدم خاله زنکه سر به نیست بشه .... یه زن چطور میتونه مغز یه مرد گنده رو شست و شو بده و باعث بشه انسان به مادرش به چشم دشمن و چه میدونم سو استفاده چی نگاه کنه . یا یه مادر اینقدر یه زن و شوهر رو انگولک کنه که به جون هم بیفتن ... . البته اینم بگم که چند وقتیه یه روی یه عروس روهم دیدم که حالم به هم خورده از هرچی عروس و غیره س ... روانیه یارو ...    

 

- تو عالم خواب بیداری داشتم به پدیده بچه دار شدن فکر میکردم که متوجه شدم خودم به خودم دارم میگم که من 38 سالگی بچه دار میشم که البته در این حالت خودم به خودم اطلاعات درست میدم معمولا...ولی  خدائیش خیلی دیره اصلا من تو اون سن باید منتظر نوه باشم .

 

- کتاب نیمه تاریک وجود رو خیلی تعریفش رو شنیدم میخوام بخونم ... در ضمن شهناز جونم خوشحالم که کتاب دایی جان ناپلئون رو گیر آوردی ... دیگه مجبور نیستی کتاب منو به زور ازم بگیری.

 

- خویشاوند مربوطه امد و من متوجه شدم که چه قدر دلم برایش تنگ شده بود و خیلی دوست داشتم که توی بغلم لهش کنم که دیدم خیلی ضایع بازیه .... به قول همسرم کارش شجاعانه بود ... من عمرا برم خونه کسی که باهاش قهرم و بعد بغلش کنم و غیره ... این کار چند سال پیش از من بر میومد ولی الان به جرقه انسانهای منفی پیوسته ام و به قول بعضی ها تولید عشق در من متوقف شده . خدا کنه دوباره خط تولید فعال بشه .

 

- فیلم دایره زنگی رو دیدم و دوست داشتم و حوصله نقد ادبی و سنگین بازی رو هم ندارم این روزها ترجیح میدم فیلم های زنگ تفریحی نگاه کنم . بنابراین فیلم زاقارت بهم میچسبه ... شما هم اگر خسته اید و هرچی سفر میرید انگار که تا سر کوچه رفتید و برگشتین برید این فیلم رو ببینید با حال بود .

 

- منتظر یه خبر خوب هستم که نمیدونم چیه و از کیه ولی خوب میاد بالاخره ...

 

ای ذخیره روزهای مبادا . ای دفیق سال های غربت . دارایی روزهای ناداری . او ای پناه من در لحظه های پریشانی . به تو پناهنده ام امروز و همیشه .

 

یا حق.

نوشته شده در شنبه 31 فروردین1387ساعت 3:34 بعد از ظهر توسط شبنم | |

 

سلام به روی ماه گون همه شما

 

وقتی وب ها رو چک میکردم دیدم که اکثرا راجع به تعطیلات عید نوشته بودن . خواستم نو آوری کنم دیدم که خیر چیزی ندارم که بنویسم پس من هم همان موضوع معروف " تعطیلات عید را چگونه گذراندید " رو کمی بسط میدم .

 

من تا 29 اسفند درحال تمیزکاری از نوع درجه یک بودم چنان سرامیک سابیدم که تحسین همگان را برانگیختم . در این میون باید از همسرم که مشوق من بود تشکر کنم .

 

با این خرکاری ها طبیعی بود که روز عید خواب باشم خیلی به خودم سختی دادم و چشمام رو باز کردم و دیدم ساعت نه و خرده ایه و کورمال کورمال کنترل تلویزیون رو پیدا کردم و یه چشمی دکمه رو فشار دارم و وقتی دیدم که آقا دارن سخنرانی میکنن همون یه چشمم رو هم بستم و تی وی رو خاموش کرده به خرخر خوابیدم .

 

روزها بعد هم به عید دیدنی و غیره گذشت . امسال به خاطر اومدن مسافران نازنینم کلی خوش گذشت و کلی بگو و بخند داشتیم .

 

امسال برام دعا کنید تصمیمات جسورانه ای دارم ( حداقل برای من که از تغییرات بزرگ حذر میکنم جسورانه س ) میخوام شغلم رو عوض کنم .... چند تا کار عقب افتاده دارم که دوست دارم و میتونم امسال انجامشون بدم . من جمله میخوام برم کلاس یوگا ... تو این چند سال به خاطر کار همه چیز رو فراموش کرده بودم ... در واقع خودم رو فراموش کرده بودم . امسال سال نو آوری و شکوفاییه میخوام اساسی شکوفه بزنم ... ببخشید شکوفه کنم !

 

سیزده به در کار عجیبی کردم همسرم رو فرستادم پیش مامانش و خودم تمام روز رو تنها حال کردم فیلم دیدم ... وب گردی کردم ... برای خودم تا تونستم با صدای بلند آواز خوندم خلاصه به من یکی که خیلی خوش گذشت .

 

بعد چند سال یکی از اقوام نزدیک که باهاش قهر بودم و رفت و آمد نداشتم چند روز پیش زنگ زد و گفت که میخواد بیاد خونه ما و من هم چون جایی مهمون بودم گفتم باشه واسه هفته بعد ...ولی کلا زیاد علاقه ای به رفت و آمد با آدم هایی که باهاشون قطع رابطه کردم ندارم ... با خودم میگم که اگه طرف قابل رفت و آمد بود که از اول باهاش معاشرت میکردم ... به هر حال احتمالا بنده خدا دوست داره ببینه تو زندگی من چه خبره ... ولی یه فکر منو آزار میده اونم اینه که آیا من آدم کینه ای هستم ؟ ... آخه وقتی با کسی به توافق نرسم یعنی دیگه تمومه ... وقتی کسی رو از زندگیم گذاشتم کنار یعنی اون آدم برام وجود نداره. چون عادت ندارم الکی با کسی دوستی کنم بنابراین راحت با کسی قهر نمیکنم ولی خوب قهر هم کردم دیگه موضوع طرف مختومه س . برام دعا کنید که وقتی طرف اومد حداقل سلام واحوالپرسیم بیا د... منطق میگه این کینه س ... .

 

از روز اول کار بگم که از بیخوابی پرپر زدم . برنامه خواب به هم ریخته و من کمی قاطی هستم ... از خداوند منان سپاسگزارم که گیاه قهوه را خلق فرمود وگرنه من باید دنبال غار میگشتم .

 

مامان گلم گفته که امسال کلمه منفی ممنوع ... من هم میگم که امسال برای من سال عالی خواهد بود و من حالشو میبرم . برای شما هم همین رو ازته دل و با تمام وجود آرزو دارم .  

این هم از بازی که افسانه جون منو بهش دعوت کرده .

قاعده :

۱- شش کلمه باید باشه

۲- همبازیهارو لینک کن

۳-بهشون بگو که دعوت شدن

مدعوین محترم :

مامان نازگل

مارکوپولو

ماری جون

مامان رز و رایان

 افسانه عزیز  که منو به بازی دعوت کرده

آسمانم

              آبی

                        است

                                          گرچه

                                                        بی

                                                                         ستاره

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 12:38 بعد از ظهر توسط شبنم | |

روزی روزگاری یه شبنم بود که خیلی آدم پیچیده ای بود .  گاهی حالتهای گوچا( سنجاب سیاهه در کارتون بنر) بهش دست میداد یعنی از هیچ چیز جدید استقبال که نمیکرد هیچ تازه هی ساز مخالف میزد .  هرکی میگفت ال کن میگفت اییییییش ... هرکی میگفت بل کن میگفت پییییف .... دهن همه را گچ کاری میکرد با این کارهاش من جمله بالغ درون خودش . این شبنم خانوم عاشق خواب بود و اگر خوابش به هم میخورد زمین و زمون رو به هم میریخت... نه آشنا میشناخت نه غریبه ....در ضمن در  این حالت خواب آلودگی به طرز فجیعی  رک گو میشد  بنابراین وقتی کسی میخواست نظر شبنم رو راجع به خودش بدونه یه تک پا تا محل خواب  شبنم میرفت و در حالی که شبنم کاملا خواب آلود بود بهش میگفت : شبی جان نظرت راجع به من چیه بابا جان ؟ ... و شبی در همون حالت خواب آلودگی نظرش رو بدون کوچکترین سانسور بیان میکرد که گاهی طرف رو تا مرز خودکشی میبرد ..... همین شبنم خانوم وقتی خوابش میامد حتی روی میخ هم میخوابید براش هیچ فرقی نمیکرد که بالش از سنگ باشه یا از پر قو .... شبنم خانوم ما از خر خر کردن دیگران هنگام خواب بیزار بود و هر کی خر خر میکرد  دوست داشت که متکا رو بگذاره روی دهن طرف و بشینه روش ... . این تنها چند خصوصیات این کاراکتر پیچیده بود . البته خصوصیات خوب هم داره که در حال حاضر صلاح نمیدونم در این مورد ازش سوال کنم ...چون وقتی در آینه بهش نگاه میکنم میبینم که تمام اعضا و جوارح صورتش نشون میدن که خواب آلوده ... به ریسکش نمی ارزه .  

 

پ. ن. : تا چند ساعت دیگه با یک مطلب آدمیزادی در خدمت گل دوستان خواهم بود .

نوشته شده در یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 11:6 قبل از ظهر توسط شبنم | |


Design By : Night Skin