یک قطره صبح
مثل همه و با همه متفاوت .... به کلبه کوچیک من خوش اومدین .
خسرو شکیبایی هم رفت. دلم واسه بازی فوق العادش تنگ میشه ..... هر جا که هست روحش شاد . چند روز پیش جای شما خالی با دوستان رفته بودیم پیک نیک . در این میون حرف مسافرت شد ... به دوستان خانمی که حضور داشتن البته همسرانشان هم در رکابشان بودند پیشنهاد دادم که با توری چیزی بریم کیش . خانمها خیلی استقبال کردن در همین حین یکی از اقایان گفت : باشه برید ولی در عوض ما هم میریم دوبی . صدای اعتراض خانم ها بلند شدکه : خیر دوبی تنهایی نمیرید و فلان .... . من هم مثل اینکه فکر بکری به ذهنم زده باشه گفتم : فلانی خب بیا ما هم این سفر رو به جای کیش به دوبی داشته باشیم . اقای محترم که قبلا اظهار فضل فرموده بودن با قاطعیت تمام گفت : نه .... دوبی نه ... همون کیش برید .... . من هم متعجب از این جواب گفتم : مگه کیش با دوبی چه فرقی داره جز اینکه دوبی کله ما هم بی روسری یه بادی میخوره ! دیدم یارو حسابی داغ کرد : نه دوبی برای زن تنها خوب نیست . ( حالا این رو داشته باشید که یارو تا حالا دوبی نرفته ) . منهم که یکهو فاز و نولم قاطی شد و گفتم : ببین دوست عزیز فرض کن که ما ضعیفه ها رفتیم و رسیدیم دوبی و زبونم لال توی فرودگاه هم لچک هامون رو در آوردیم و تازه شدیم مثل آدم .... فکر میکنی چیکار میخوایم بکنیم ؟ مایوهای منگولیمون رو تنمون میکنیم میریم پارک آبی .... یه چیزی میخوریم و با اجازه شما یه نوشابه بی گاز غیر الکلی هم مینوشیم .... روز بعد میگردیم ببینیم این عارف کجا میخونه میریم اونو زیارت میکنیم .... روز بعدشم دیگه خیلی لات بشیم میریم یه دیسکو خارجی یه کم میرقصیم و تازه جای شما ها رو هم خالی میکنیم ...بعد هم یه خریدی چیزی که دست خالی برنگردیم .... برادر من این برنامه خیلی خفنه که تو داری یقتو پاره میکنی ؟ اقا فرمودن : باشه برید... برید.... ما هم میریم دوبی دنبال کیف و حال خودمون .... ( حالا انگار چه غلطی ازش برمیاد ) . من هم خیلی جدی گفتم : نهایتا میخواید برین اونجا چند تا دختر فیلیپینی آویزونتون بشن .... تو لباس رقاص عربی پول بچپونید ..... مشروب بخورید تا بناگوش قرمز بشید ...(این جا رو ادامه ندادم که پر رو نشن .... میدونید که ظرفیت یه چیز ذاتیه که اینها ندارن) . خوب بکنید بابا ...مگه چیه ... ما به شما اعتماد داریم .... برید خودتونو خفه کنید . ..... این بحث به خنده و شوخی کشید و تکلیفش معلوم نشد . ولی با خودم گفتم چرا باید برای سفر منتظر تایید شد و در اخر هم جواب نه شنید .... ولی قضیه از جای دیگه میلنگه . مردها ما به خودشون اطمینان ندارن .... اعتماد به نفس ندارن و خودشون رو به اندازه کافی خوب نمیدونن... بنابراین فکر میکنن به محض اینکه همسرشون ازشون دور شه متوجه نقص اونها میشه و خیلی راحت کسی دیگه رو جای اونها میگزاره ... چون به خودشون به اندازه کافی اطمینان ندارن پس به همسرشون هم اعتماد نمیکنن. .... در اینجا خدا رو خیلی شکر کردم . در تمام مدت همسرم اظهار نظری نکرد . میدونستم اصلا چنین بحثی رو با اون طرف بی نتیجه میدونه .... همسرم چندین بار بدون من به سفر رفته و من هم همین طور ... بعد از هر سفرمون احساس کردیم هوای تازه توی زندگیمون جریان پیدا کرده . راستی الان ساعت سه و پنجاه دقیقه صبحه و باید با ده دقیقه دیگه همسرم رو بیدار کنم که راهی یه سفر بشیم که میدونم خیلی بهمون خوش خواهد گذشت . آپ نصفه شب هم شده برای من دردسر! پ.ن. عنوان پست جدید رو از یه وب برداشتم که خیلی باهاش حال میکنم . پ .ن روز مرد مبارک ..... مبارک ؟..... آره مبارک ..... تا بعد . الان مسجد روبه روی خونه اذان میگه اونم به صدایی که گرچه قشنگه ولی کر کننده س . فکر کن خوابی ( من که نه شوهر عزیزم که الان تو خواب نازه و پاش تو جای منه و سرش توی جای خودش ). یه دفعه یکی با بلندگو از اینهایی که وانتیها دارن بیاد درست بغل گوشت اذان بگه ... خدایی من که عبادتم نمیاد با این الودگی صوتی که اول صبح ایجاد میکنن. چه ربطی داشت نصفه شبی با این پست مسخره .... سلامی یه گرمی آفتاب تابستان . دوباره دیر شد میدونم بابا . - رفتم همایش مواد مخدر دیدم ملت همه حیران و گریان برای نجات فرزندان و شوهران و برادران و خواهران طلب یاری میکنند. برای هم درد دل میکنن . گریه که اوهههههههههههههههه فراوون بود . دوست دارم این مطلب رو به اطلاع همه دوستان و خوانندگانم برسونم که کلاسها و جلساتی هست برای خانواده بیماران ( معتادان) که بدون پرداخت هزینه میتونن در اونها شرکت کنن. تو این جلسات یاد میدن که چطور میشه از بیشتر متلاشی شدن خانواده جلوگیری کرد . در اونجا دوستان میتونن همدردهای خودشون رو ببینن و از اونها کمک بخوان و راه کار یاد بگیرن برای بهتر شدن حال روحی و جسمی خودشون و درنتیجه تشویق معتادان به بهبودی و تغییر. در اینجا برای همه آرزوی سلامتی و موفقیت در هر گام رو دارم . راستی این گروهها شعار جالبی دارن " خداوندا آرامشی عطا فرما تا بپذیرم انچه را که نمیتوانم تغییر دهم ، شهامتی که تغییر دهم آنچه را که میتوانم و دانشی که تفاوت این دو را بدانم . " به نظرم تمام زندگی و هستی ما در همین شعار زیبا خلاصه شده . لازم به ذکر است که بنده بی سواد نیستم و میدونم که این نوشته زیبا تا الان مربوط به خلیل جبران بوده . این برای دوستانی بود که یکهو اقا معلم بازیشون عود میکنه ! - بعد از قرنها به استخر رفتم و خدای من شاهده که مثل خ... کیف کردم . اول که میترسیدم برم جای عمیق چون فکر میکردم بعد از این همه آب ندیدگی حتما نفسم میگیره ... عضلاتم میگیره .... غرق میشم مثل ماهی مرده میام رو آب ! بعد از کلی بسم الله گفتم رفتم و دیدم خیر شنا مثل دوچرخه سواری هرگز از یاد آدمیزاده نمیرود ... خلاصه هی رفتیم ... اومدیم ... هی رفتیم ... اومدیم ... داشتم کم کم مشغول انجام حرکات موزون در آب میشدم که دوستم گفت " بابا خفم کردی از بس شاپ شاپ کردی و آب ریختی تو حلقم . بیا بریم سونا واسه امروز دیگه کافیته ! ". سونا هم خوب بود . توصیه میکنم راجع به چگونگی استفاده از سونای خشک و بخار یه تحقیقی در شبکه داشته باشید . خیلی کمک میکنه به اونهایی فکر میکنن سونا لاغر میکنه ! - بچه شن شن جان هم خوبه کم کم داره سرو ته میشه یعنی سر پایین و پا بالا . طبق گفتم مادر بچه در حال حاضر یک لنگ بچه تو معده و لنگ دیگه تو کلیه و سرش در مثانه مادر قرار داره که باعث شده مادر به شکر خوردن بیفته . در همین جا برای همه دوستان باردارم از خداوند تحمل و صبر و بیش از همه سلامتی و تندرستی آرزو دارم . - در کلاس جدید یه بچه جنگولک کشته مارو با این لهجه بریتیش . هی اظهار فضل میکنه و من هی نفس عمیق میکشم . یه نوچه هم داره که لهجش فجیعه ... فجیع ... کاش فارسی انگلیسی بود ولی نمیدونم کجاییه .... باید بفمم کجاییه شاید کمک کنه بهتر هزمش کنم . هر چی مستر بریتیش میگه این میگه : "یاس .... یاس ... " که بالاخره فهمیدم منظورش YES هست . دیروز بدم نمیومد با جفت پا برم تو حلق دوتاشون . اعصاب مصاب ندارم که . - بی کاری هم خوب و هم بد است . زیاد میخوابم ... دست خودم نیست . .. ولی فعالیتهای مفیدی هم انجام میدم که مدتها دوست داشتم انجام بدم ولی وقت نداشتم . - فرت و فرت وب هاتون رو تعطیل نکنید ... ننویسی میخوای چی کار کنی مثلا ... اگه کار بهتری گیر اوردی به منم بگو تخته کنم مشغول همون کار بشم . - دستم خسته شد . - مواظب خودتون باشید . روزی عزیزی به من گفت "هر زنی با زیبا کردن خود یه زیبایی به جهان هستی اضافه میکنه " حرفش عجیب به دلم نشست . ای مرد ایرانی ... ای که شاید پدری و یا برادر ... خون خواهر و مادر و زن تو از زنهای دیگروون رنگین تر نیست وقتی دهنت رو به حرفی هرز و رکیک باز میکنی که نمیدونم چی چیت رو ارضا کنی یادت باشه .... یادت باشه .... یکی از این بدترش رو به عزیزترین زنان زندگیت خواهد گفت . اون وقت رگ غیرتت اندازه تنه درخت نشه و واسه یکی مثل خودت شاخ و شونه نکش . این حق منه که غیر از مانتو مشکی ، شلوار مشکی ، روسری یا مقنعه مشکی رنگ دیگه ای هم بپوشم . این حق منه که خودمو تو لباسی که رنگش نشانه غم و اندوهه حبس نکنم . نمیدونم گله از فرهنگ کنم یا از خودت . فرهنگت پائینه ولی خوب به گمونم شعور که داری . نگو مشکل از خود زنهاس که این جوری بیشتر به عقل و شعورت شک میکنم . نگو من این جوری بزرگ شدم فرهنگم این جوری میگه . منم بهت میگم اگه فرهنگت اینه و باهاش داری حال میکنی باشه ...پس واسه کسی که به خواهرت و مادرت رحم نمیکنه چشماتو ندرون و صداتو کلفت نکن ... اونم فرهنگش اینه ... این طوری حال میکنه ... الغرض .................میخواستم مانتویی با رنگ شاد بخرم ... رنگش شادی و شور عجیبی تو وجودم میریخت .... داشتم تمام زوایاشو نگاه میکردم ... داشتم اونو تو تن خودم تصور میکردم و لذت میبردم . پشت سرم ظاهرا یکی دیگه هم مثل من داشت از اون رنگ انرژی میگرفت ولی از دور .... صدای زن با تردید و دودلی پرسید " چه خوش رنگه .... پرو کنم ؟ " صدای دیگه ای گفت " نه بابا خیلی رنگش تابلوئه ...تازه فلانی (مرد) هم نمیزاره بپوشیش " .تو ذهنم اسلحه دوربین دارم رو آماده کردم و مخ زن نظر دهنده و فلانی رو نشونه گرفتم .... حیف گلوله .... دستم رو از مانتو کشیدم . من هم حوصله متلک و نگاههای زیر زیرکی رو نداشتم . یه مانتو مشکی به مانتو مشکی هام اضافه شد . این کی یه کم گشادتر از بقیه س. ای کاش باشد ایام به کام .
| Design By : Night Skin |

