یک قطره صبح
مثل همه و با همه متفاوت .... به کلبه کوچیک من خوش اومدین .
وای خدایا چرا من اینقدر از این کلاس آیلتس متنفرم . امروز کلاس دارم از صبح به هزار کارم رسیدم و لذت هم بردم و انرژی گرفتم ولی این یکی شده عذاب الیم برام . سر کلاس دلم میخواد پاشم رو صندلی برقصم و یا اینکه مقنعه دخترها رو بکشم یا یه دونه بزنم پس کله پسرا !! استاد محترم که لالایی سرا باز کرده نه کلاس . یه دلم میگه بابا بیخیال این کلاس شو تازه همچین آماده آماده هم نبودم واسه این کلاس . تا چند دقیقه اول که گیج میزنم ... بعد تازه گرم که شدم میفهمم نه بابا مشکل این نیست که من دیر با محیط هماهنگ میشم مشکل اینه که من چیزی بلد نیستم واسه همین خسته میشم . وقتی این احساسم رو صمیمانه با یکی از همکلاسی هام که تازه فهمیدم یه جورایی قاطی داره گفتم با یه صدای نکره گفت " قرار نیست خوشت بیاد ... کلاس ایلتس همینه !" خیلی خودمو نگه داشتم که نگم " بیا منو بخور ....! " . یه دوست خوب توی کلاس دارم که بر خلاف تمام دوستای زندگیم که از من کوچکتر هستن این یکی از من بزرگتره اونم دو سال ! واااااااااااااااااااای چه ذوقی کردم چون کم کم داشتم فکر میکردم فقط خدا از من بزرگتره ! این دوستم رو دوستش دارم . اونم مثل ما میخواد بره بلاد کفار زندگی کنه . اینه که اگه نرم کلاس ممکنه از دست بدمش (فقط نگرانی رو داشته باش ! ) . یه کلوم ختم کلوم . من از این کلاس خوشم نمیاد و به جاش با مامانم میخوام برم ولگردی و خوشگذرانی ... ای با مامانم حال میده میریم چشم بازارو در میاریم ! یه رازی میگم به هیچ کس نگید ... مامانم بهترین رفیق دنیاس برام . تازه از منم بزرگتره ! ایام به کام . تنبلی و توجیه مستدام ... در طول هفته گذشته دوباره حالات بی حوصلگی و به این و اون گیر دادن در من بروز کرد . خصوصا این که شوهرم مدام پای تلویزیون بود و من خیلی سعی کردم که چیزی بهش نگم . انتظار داشتم روز تعطیل به جای دنبال کردن مسابقات داخلی و المپیک از شصت کانال ! یه کمی هم با من حرف بزنه ولی انگار زبونشو گربه خورده بود ! برادر فهیم بنده هم توصیه کردن که همه چیز زودگذره و خودتو اذیت نکن . که البته درست گفت . چند وب جالب که دوستشون داشتم درها رو تخته کرده بودن و رفته بودن پی کارشون که دلم کمی گرفت ولی خوب در عوض چند تا وب با حال دیگه پیدا کردم . والله هیچ خبری هم نیست که اینجا با آب و تاب توضیح بدم . جز اینکه پسر شهناز جانم هم تا ده روز دیگه به دنیا میاد و من نمیتونم ببینمش . هی بهش گفتم برای من دعوت نامه بفرست بیام پیشت بلکه کمکت باشم ... با من لج کرد که آخه تو بچه داری بلدی و فلان.... حالا دلت خنک شد نه من اومدم و نه فرد مربوطه .... دست تنها بچه داری کن تا قدر منو بدونی . !!!! دل من هم مهمون میخواد ولی الان اینقدر کار دارم که باید انجام بدم که نگو . وقتی راجع به شیرین کاری بچه ها تو وب مطلب میخونم دلم میخواد بخورمشون . ولی پای عمل که میرسه ترجیح میدم که از بچه های این و اون مطلب بخونم و کیف کنم . خیلی در این مورد ترسو هستم . عین بلا نسبت شما س.گ خوب باشید . من هم خوب خواهم بود . همه خوبی های دنیا رو برای تک تک تون میخوام . ایام به کام . به زور لبخند نزن ... بعضی وقتها باید تا بی نهایتِ آرامش گریست ، آنگاه تبسم زیباتر از رنگین کمانِ بعد از باران خواهد شد. امروز صبح با هزار کتک و سختی از خواب پا شدم با دوستم قرار داشتم و میخواستیم بریم استخر .... صبح اینقدر خواب الود بودم و اینقدر با عجله بلند شده بودم که اصلا یادم نبود که شب قبلش خواب یکی از انسانهای خیلی منفور زندگیم رو دیدم اونم در حالی که راننده تاکسی شده بود ! در حالی که هیچی از خواب شب قبل یادم نبود مانتو سفید ٬ شلوار سفید ٬ صندل سفید ! و یه شال صورتی ملایم پوشیدم و با قیافه ای که به ولله دیدن نداشت راه افتادم . یه حس عجیبی بهم گفت که شبنم آژانس بگیر برو . ولی بیخیال شدم سوار آسانسور شدم و رسیدم دم در . دم در یه آژانس ایستاده بود ! ازم پرسید خانوم شما آژانس خواسته بودین ؟ .......- نه خیر. بعد از کلی عرق ریختن زیر آفتاب و رد کردن پیشنهاد رسوندن بنده به مقصد توسط هموطنان متفرقه ..بالاخره سوار تاکسی شدم .... بازم یه حسی گفت از اون اقایی که جلو نشسته خواهش کن بره عقب و خودت جلو بنشین ....بازم چموشی کردم و اهمیتی به حسم ندادم . وسطهای راه یکی سوار شد که اصلا نفهمیدم خبرش کی هیکل نحسش رو گذاشته بود تو تاکسی ما . تو عوالم خودم بودم و به فکر یکی از دوستانم که به تازگی بچه دار شده بود. داشتم فکر میکردم که اگه خودم یه روز باردار شدم حتما به همسرم توضیح بدم که در این دوره ممکنه زنا از شوهرهاشون بدشون بیاد و اگه من نخواستم حتی ریختتو ببینم ناراحت نشی عزیزم و این حرفا .... که متوجه شدم هی یه چیزی میخوره به زیر پام قسمت ر.ا.ن . با خودم گفتم حتما لباسمه و به افکار دوزاری ادامه دادم . ولی یک هو مشکوک شدم و به زیر ر.ا.نم نگاه کردم دیدم یارو با یه حرک ژانگولر همچی دستش رو تاب داده و داره بنده رو مورد نوازش قرار میده !!! ( شادی تو روحش ... ب.ی.ش.ر.ف ) . اقا همچی داغ کردم که خودم یادم نیست چی ها به یارو گفتم فقط یادمه به راننده گفتم نگه دار این ت.ن. ل.ش باید پیاده شه . راننده هم سریع نگه داشت یارو هم به سرعت درو باز کرد که پیاده بشه ... نمیدونم شاید تو زندگی قبلیم زیاد لگد میانداختم ولی موقعی که طرف داشت پیاده میشد چنال لگدی نثار ب.ا.س.ن.ش کردم که یارو پیاده که هیچی نزدیک بود پرواز کنه !. البته فحش هایی هم چاشنی این حرکت نمادین بود ولی یادم نیست چی ها بود شاید اگه یادم بود دلم خنک تر میشد !! وقتی پیاده شد مسافرهای دیگه شروع کردن به فحش نثار یارو کردن . تو دلم گفتم ارواح عمتون جرات داشتین شما ب.ا.س.ن.ش رو هدف میگرفتین نه من. وقتی ماجرا رو برای دوستم تعریف کردم دوستم خیلی کامنت جالبی داد : عزیزم تو حرکت بدی نکردی ... فقط کمکش کردی که سریعتر پیاده شه ! نتایج اخلاقی : - خوابهای شب قبل روبه یاد داشته باشید . - احساستون رو نادیده نگیرید( چنانچه اصلا چیزی احساس میکنید !!) - سوار تاکسی هم نشید .... اگر هم میشید هر کی که جلو بود رو به زور پیاده کرده و خودتون در این مکان شبه امن اشیانه کنید. - به انسانهای بیمار برای پیاده شدن از تاکسی بلاعوض کمک کنید. - رنگ سفید رنگی تحریک کننده است و همون سیاه خودمون بهتره ! ایام به کام بر حسب اتفاق جالبی متوجه شدم که باید تو همین چند ماه امتحان آیلتس بدم . وقتی فهمیدم که سفارت بعد از یه سال و چند ماه از درخواست کننده درخواست مدارک میکنه نه سه یا چهار سال دیگه برق از سرم پرید این چند روز کمی کنترل ارامشم رو از دست داده بودم . ولی به کمک دوستانم و البته دوستان وبلاگی به ارامش بیشتری رسیدم . از خدا و از همه دوستان خوبم ممنون خصوصا از موجود گلی که به خواست خدا سر راهم قرار گرفت و وسیله این آگاهی شد. پ.ن. کسی میدونه که برای امتحان آیلتس دی ماه از الان باید اقدام به ثبت نام کنم یا خودشون اعلام میکنن ؟ پ. ن. چه قدر اسمایلی زدم فرت و فرت !
(فلانی دوستت دارم با این حرف زدنات! )
. انگار با یه چیز محکم زده بودن تو سرم .... گیج و منگ شده بودم و اونم به این علت بود که حدود یه سالی از ارائه درخواست گذشته و من با خوش خیالی داشتم با سرعت لاک پشت خودم رو اماده میکردم ....
تا چند ماه دیگه باید مدارکم رو حاضر کنم . خدایا ممنونم که هر وقت لازمه به من اخطاری ... پیامی برسه منو اگاه میکنی. ![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |
