یک قطره صبح
مثل همه و با همه متفاوت .... به کلبه کوچیک من خوش اومدین .
۱- تجربه نشون داده وقتی میری طرف کسی و میدونی که تو رو پس میزنه خودت رو سبک نکن و اصلا نرو نزدیکش ....صبر کن بالاخره بهت احتیاج داره ... الان سرش به هر چی که گرمه بالاخر تموم میشه و یاد تو میفته .... وقتی داوطلبانه برگرده هم تو حریص تری برای ابراز علاقه ت و هم اون... اون وقت هر دو لذت محبت رو صد برابر احساس خواهید کرد. یه کم صبر هم باعث میشه حرمت خودت حفظ شه و هم از اون طرف نرنجی که قدر محبت تو رو نمیدونه . این در مورد زن ٬ شوهر٬ بچه ٬ دوست و خلاصه نود درصد ادما صدق میکنه .... یه کم صبر.... ۲- الان رسیدیم به نیمه ماه رمضون ولی خدا وکیلی این بدن من هنوز به روزه عادت نکرده (بر خلاف هر سال ) وسطهای روز میخوام از گشنگی و تشنگی در و دیوار رو گاز بزنم . ۳- مرده شور هم سریالهای ماه رمضون رو ببرن . حالم به هم میخوره از این سریالهای سیاه و تاریک و پر از بدبختی . یه رنگ شاد تن هیچ کدوم از این هنرپیشه ها نمیبینی . ۴- همسایه عزیزم که هر روزصبح ساعت نه عروسی داشت تو خونه ش و و کل آپارتمان رو از صدای آهنگهای دمبول دیمبولش مستفیض میکرد به احترام شبهای قدر و احیا یه کم آروم گرفته خدا رو شکر . ولی بمیرم براش تو این چند روز اون کمر خشک میشه که ! ۵- بسیار حال میکنم که روزنامه نمیخونم . اصلا هم نمیخوام در جریان اخبار روز ایران باشم . ۶- تبلیغ دستگاه استراق سمع رو تو چند تا وب دیدم . خیلی دلم میخواد یکی بخرم و قورت بدم البته به جای صدای معده م صدای دلم رو استراق سمع خواهم کرد. ۷- از دوستانی که میدونن از کجا میشه key finder دانلود کرد به من خبر بدن . ۸- از دارندگان کامپیوترهایی که روی لنگ ولو میشوند (لپ تاپ ) مارک TOSHIBA خواهشمندم که به من طریقه غیر فعال کردن این touch pad را توضیح دهند . به هر دری زدم نشد که این پررو رو غیر فعال کنم . ۹- خبر خوش اینکه مهر ماه تولدمه .... پولهاتو رو جمع کنید که دست خالی نیایید ... تعارف که ندارم با کسی !!!!! ۱۰- از تمام کسانی که طومار کانادا جون رو در پست قبلی امضا کردن بی نهایت سپاسگزارم . ظاهرا بازتابی در مطبوعات کانادا داشته . دوستتان دارم ... شما هم مرا دوست بدارید عزیزانم . دوستای گلم لطف کنید و وب " کانادا جون " رو چک کنید و طوماری رو که در این وب لینک شده امضا کنید این طومار مربوط هست به رفتار تحقیر امیز چند ماه اخیر سفارت کانادا در تهران نسبت به عزیزانی که در خواست ویزا دارن تا عزیزانشون رو در کانادا ملاقات کنن. موضوع این هست که با وجود هزینه ها سنگینی که درخواست کننده میپردازه سفارت هیچ جوابی نمیده یعنی جواب اره یا نه نمیده و از متقاضی میخواد که هر روز خدا کار و زندگیش رو ول کنه بره دو ساعت تو صف ببینه اسمش جزو لیست ویزا گرفته های اون روز هست یا نه! ممنون. مدتی بود که ذهنم درگیر یه تغییر بزرگ بود . تغییری که ظاهرا باید انجام میشد . خیلی پریشونم کرده بود .... به طوری که حتی یادم رفته بود به خدا سپردن رو قراره یاد بگیرم و خودم تنهایی نَرم میدون جنگ . داشتم تو افکارم غوطه میخوردم .... به فکر راهی که آرامش با ارزشم رو باز به دست بیارم . آرامشی که براش زحمت کشیده بودم و به این راحتی ها خیال نداشتم از دستش بدم . تو خواب و بیداری بودم که یادم اومد که خیلی وقته که با دوستم " خدا " صحبتی نکردم . همونجا اروم صداش کردم . کنارم بود میدونستم . اول گفتم که خیلی دوستش دارم و بعد حسابی در آغوشش کشیدم . مثل همیشه به من لبخند زد . دوستان خوبم هم اونجا بودن ... همون رفیق جون جونیا که هر وقت ازشون چیزی خواستم نه نگفتن . بهم گفت " هر تغییر که انجام میشه یه مقدمه س.... که اگه باور داشته باشی مقدمه یه چیز بهتر و عالی تره .با من نجنگ .... یادت نیست از من خواستی که هر وقت صدام کردی دست به کار بشم و در غیر این صورت دخالت نکنم. تو تمام اون لحظه ها پیشت بودم .... ولی پریشون تر از اون بودی که منو ببینی . واسه خودت شده بودی خدای کوچک و میخواستی همه چیز رو خودت درست کنی . یادت هست که همیشه یه جمله رو با چه نیازی تکرار میکردی ؟ " خدایا منو به حال خودم وانگذار" .... با تکیه بر همین خواسته ت بود که نگذاشتم به خودت و دیگران خسارتی بزنی ..... حالا هم اینجام .... صبر داشته باش ... حالا دیگه قدر آرامشت رو بیشتر میدونی.... روزهای آرامش به زودی میان و این بار پر رنگتر و پر شورتر هستن . چیزی که لازم داری کمی صبره که حالااجازه دادی تو دلت بیدارش کنم ." ....... و من حالا سرمست همون صبری هستم که تو دلم بیدارش کرد.... و روزی هزار بار برای هر نفس که با حضورش میاد و میره ازش ممنونم . پی نوشت : امروز اون اتفاق قشنگ افتاد و احساس خوبی دارم .... روز دوشنبه دوستی به موبایلم اس ام اس زد که حال روحیش خوب نیست و خواست که براش چند تا اس ام اس آرامش بخش بفرستم و ذکر کرده بود که سیم جدید خریده و شماره ش رو هم برام فرستاده بود. از اونجاییکه مهمونی بودم و نتونسته بودم پیام رو به موقع بخونم با دو ساعت تاخیر وبه سرعت شماره رو حفظ کردم و توی inbox چند تا پیام مناسب حالش پیدا کردم و فرستادم . یکی از اون پیام ها این بود : " رنج تفاوتی است بین انچه که هست و آنچه تو میخواهی " . چند پیام دیگه هم که تو همین مایه بود براش فرستادم. فرداش دیدم یکی اس ام اس زده که " شما ؟ " من هم شَستم خبردار شد که شماره رو اشتباه وارد کردم ... شماره رو چک کردم دیدم بببببله شماره رو اشتباه زدم . من هم مودبانه به طرف جواب دادم که "ببخشید ظاهرا اشتباه شده ... من عذر میخوام ". در فاصله دو ثانیه دیدم یکی زنگ زد به موبایلم و من تا گفتم بله یارو قطع کرد. دوزاریم افتاد که طرف از یه موبایل دیگه زنگ زده که گوشی دستش بیاد که من زن هستم یا مرد. وقتی فهمید به به زن هستم و این رو پیام رو به من داد " خوب اگه کاری داشتید بگید ... من گوش میکنم به حرفاتون ! " من : " ممنونم . خیر پیام برای کس دیگه ای بوده بازم عذر میخوام " ..... وقتی طرف تیرش به سنگ خورد این دقعه از اون شماره ای که زنگ زده بود قطع کرده بود شروع کرد به پیام های بی سر و ته فرستادن ! از همون هایی که حتما خیلی از دوستای خانوم تا حالا دریافت کردن . حالا این یکی رو داشته باشید : برای یکی (متاهل و بچه دار) که تو پستهاش خیلی ادعای نویسندگی و خلاصه شعور و فرهنگ میکنه و تو هم پستهاش رو خوندی و اون جور که ادعا میکنه باورش کردی یه کامنت خنده دار که در واقع خاطره هست میگزاری. بعد از چند روز میری کامنتهای خصوصیت رو چک میکنی میبینی از اون طرف یه کامنت خصوصی هست که میگه که یه جورایی با خاطره تو " حال.ی به حال.ی " شده و ایمیلت رو میخواد تا ازت "تشکر " کنه!!!!!! این دو مسئله چیزهایی بودن که تو این چند روزه باهاش درگیر بودم ...... نه واقعا جای گله نیست از این جماعت مریض و بیمار ؟ ... خدا شفا عنایت کنه . همین. پی نوشت : نوشتم "متاهل و بچه دار".... نمیدونم چرا من همش فکر می کنم که همه تقدس این حریم رو درک میکنن. دعا میکنم ایام به کامتون باشه . سلام آقای وطن پرست عزیز. من از وقتی تو این خاک چشمام رو باز کردم همین شلم شوربا بوده به جون تو . خاک هم خاکه فرقی نمیکنه اینجا یا اون سر دنیا. من دلم واسه آدما تنگ میشه نه خاک . تازه واسه اونم تنگ بشه مثل تو یقه م رو پاره نمیکنم . نه واسه چهار تا خشت باستانی نه هیچ چیز دیگه . من دوست دارم از همه چیز در همه جا لذت ببرم و این محدود به زمان و مکان نمیشه . واسه همین دوست عزیزم حلقتو پاره نکن تا واسه من چیزهایی رو توصیف کنی و به دنیا پزش رو بدی که نه من دیدم ، نه خودت ! میگما... آب ولرم واسه گلو خوبه ....! مدتی بود به خاطر اینکه دوستم پاش شکسته بود مجبور بودم که تنها برم استخر . بر خلاف همیشه که همه چیز رو نصفه ول میکنم و هی میشینم آسمون ریسمون میبافم این بار به غیر از چند جلسه همه رو رفتم و اونم تنها. این تنهایی رفتن ها باعث شد که با آب دوستیم چند برابر بشه . اون ساعت هایی رو که شنا میکنم دنیا تعطیله و من دارم تو شکم مادرم که ابعادش حالا خیلی بزرگه بازی میکنم . روی تشکی از اب سر میخورم و میگزارم تا آب منو هدایت کنه . وقتی به پشت دراز میکشم با دستهام تمرین بال زدن میکنم . دیگه از کم اومدن نفسم نمیترسم ... زیر اب مشغول نگاه کردن دست و پام خودم و بقیه هستم . به حرکاتی نگاه میکنم که هیچ شباهتی به راه رفتن ندارن . به اینکه ادم ها هر چی بیشتر به اب اعتماد میکنن کمتر دست و پا میزنن . ذات اب رو دوست دارم به هر شکلی در میاد ... مقاومتی نمیکنه و هرگز نمیشکنه . شنای پروانه رو هنوز بلد نیستم ولی خیلی دلم میخواد که یاد بگیرم . از قوسی که برای شنا پروانه بایدبه بدن داد خیلی خوشم . شنا برام دوره نقاهت رو کوتاه تر کرد . همیشه وقتی عصبانی و پریشون و ازردم خودم رو در حالی تصور میکنم که دارم تو اب شیرجه میزنم و میرم زیر اب و از دنیای بیرون مدتی جدا میشم . خدا رو شکر که در واقعیت هم همینطوره . سرتون رو درد اوردم میدونم . ولی فکر کردین اینجا رو واسه چی درست کردم؟ واسه که بیام پر چونگی کنم حالشو ببرم . ایام به کام. خدا رو شکر میگم . خوب سیستمی داره این بدن من . هر وقت خبر شوکه کننده ای میشنوم مثل سخت پوستان میرم تو یه لاک سخت که دست هیچ خری جز خودم بهم نمیرسه . اول تو لاکم بیخیال میشینم و به در و دیوار ذخیم دور برم خیره میشم .... بعد هی مثل منگها با خودم حرف میزنم و میخندم ... موضوع رو حلاجی میکنم .... هر بار یه نتیجه متفاوت میگیرم آخرین نتیجه بهترین نتیجه س ولی فقط برای دو دقیقه .... دوباره به در و دیوار ذخیم خیره میشم .... روز از نو ... روزی از نو . همه این حالت ها در خونسرد ترین حالت ممکن در من روی میده ... عواطف حساس از کار افتاده ن که مبادا بخوام عربده بکشم یا گریه کنم .... خوب بعد از یه ساعت گیجی مزمن دیگه موقعش هست که آوازهایی خاص رو که فقط این جور موقع ها یادم میاد زمزمه کنم .... مثل اینکه داره از چشمام اشک میاد .... خوبه .... همین کافیه تا بدنم همون مسکن رو که اسم لعنتی ش رو نمیدونم ترشح کنه تا من خوابم بگیره . ... الهی شکر اینم یه سیستمه واسه خودش ... چه میدونم شاید اگه این جوری نبودم الان از شدت ابراز احساسات یه مو به کلم نبود .... اییییییییییییییییییی خدا .... چی بگم ... گفتن شکرت کنم حتی الکی بهتر از اینکه که شکرت نکنم .... ما هم که فقط بلدیم مثل بز سرمون رو تکون بدیم یعنی باشه . پس عجالتا شکرت . سلام به همه . ۱ـ شروین عسل خان ما هم امروز به دنیا اومد . شیطون خان هفت روز زودتر اومده . این جور که عوامل نفوذی گفتن موهاش بوره . خیلی خوشحالم هم برای شهناز عزیزم که دیگه خیلی سنگین شده بود هم برای همسرش . تولدت مبارک نازنین پسر عزیزم . ۲ـ قهرمانی هادی ساعی رو تبریک میگم به همتون . گرچه ما هیچ دخالتی در قهرمانی اون نداشتیم ولی از خوشحالی واسش بغض که کردیم نه ؟ حالا به قول خیابانی اسکول: "به افتخار هادی " تق تق تق تق ..... ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |

