تبليغاتX
یک قطره صبح


یک قطره صبح

مثل همه و با همه متفاوت .... به کلبه کوچیک من خوش اومدین .

 

و .....تنبلی بیداد میکنه در وجودم..... همچین که دلم نمیخواد از جام تکون بخورم . چند روزه که از خونه بیرون نرفتم و همش از طریق تلفن و تلویزیون و اینترنت با دنیای بیرون در تماسم . هوای تازه هم که از پنجره میاد تو پس مشکل هوای تازه هم ندارم . خریدها رو هم که همدست ( از کلمه همسر خسته شدم بابا ) انجام میده دیگه اصلا دلیلی برای بیرون رفتن و حضور در اجتماعات انسانی ندارم به جون شما !!!داشته باشید که من با این همه انرژی و خلاقیت و فعالیت میخوام برم کانادا  ! ولی از اونجا که خداوند همیشه به من گفته "ببم " مطمئنم که اونجا هم لازم نیست زیاد از خودم انرژی تراوش کنم !

بالاخره این کتاب خوندن ما هم تموم شد. الان دیگه همه ادمها برای من دو دسته هستن یا خون آشام (Vampire )هستن یا گرگ نما (Werewolf ). البته من خودم شخصا گرگ نماها رو ترجیح میدم چون ظاهرا دمای بدنشون بالاس و گرمن . من چون دست و پام یخ میکنه چیزای گرم برام بهتره کلا !!

تا حالا فکر کرده بودین که مثلا چند تا از اهداف زندگیتون رو خودتون مشخص کردین و چند تا رو عواملی غیر از خودتون براتون مشخص کردن مثل مامان ...بابا... جامعه.... کلاس گذاشتن و تائیدطلبی ؟ من تازه به این نتیجه رسیدم که هیچ کدوم از اهداف زندگیم رو خودم به طور آگاهانه انتخاب نکردم . واسه همینه که یک عمر از کارهایی که کردم احساس رضایت و شادی نکردم اگر هم احساس رضایتی در کار بوده انگشت شمار بوده . خیلی واسه خودم تاسف خوردم که اینها رو نمیدونستم و کسی هم نبوده که موقع اون تصمیمات سرنوشت ساز بهم بگه که جریان چیه ....

راستی عجب انتخابات با مزه ای داریم ما.... هر دوره یه تعداد خاصی کاندید میشن که از همون اول معلومه چه کارن .... یاد فیلمهای هندی میفتم یه تعداد هنرپیشه هستن که هی تو هم وول میخورن. امسال هنرپیشه زنی که معشوقه طرفه پارسال تو فیلم دیگه ای خواهرش بوده یا هنرپیشه مردی که پارسال دشمن زنه  بوده امسال عشق نفس گیرشه .... کاندیداهای این انتخابات هم هر دوره نقش عوض میکنن ولی در نهایت تکراری هستن .

راستی بعضی از دوستان عنایت داشته باشن که هر کی شجریان گوش نده و واسه سفر به جای شیراز و اصفهان دوبی رو ترجیح بده یا کتابهای فانتزی و روانشناسی بخونه به جای کتابهای سارتر یا صادق هدایت  زندگی پوچی نداره بابا . چرا باید روی تفاوت ها برچسب خوب و بد بزنیم ؟؟؟؟ کجای کاریم ما؟؟؟؟

 

نوشته شده در چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 6:33 بعد از ظهر توسط شبنم | |

 

سلام.

مدتی نبودم و راستش زیاد دلم واسه اینجا تنگ نشده بود . چه کار کنم یههههههههههههههههو گیر میدم به یه چیزی و یه چیز دیگه رو بی خیال میشم .

مهم اینه که خوبم و انشالله که خوبید .

کتاب "شفق" رو خوندم خیلی بهم حال داد . از همینجا ارادتم رو به تمام خون اشام های محترم چه  از نسل کنت دراکولا چه از نسل پشمعلی خان اعلام میکنم . سرم با این کتاب و دنباله ش گرمه . قسمت سوم رو هم از اینترنت دانلود کردیم و داریم به هر جان کندنی هست به انگلیسی میخونیم . حالم به هم میخوره از کتابهای ترجمه شده ایران که نظم و رشته کتاب رو به هم میریزن و همه عشقها توش افلاطونیه و  فقط در حد بوسیدن پیشانی هست و بس ! واسه همین اوریجینال رو ترجیح میدم با اجازه اساتید البته .

سفر بودیم دسته جمعی . خیلی خوش گذشت . موفق به پوشیدن ما.یو در انظار (درست نوشتم ؟ )شدیم که خیلی حال داد از همین جا بود که دیگه یقین پیدا کردم من کافری بیش نیستم !

راستی این youtube چه قدر با حاله . از شیر مرغ تا جون آدمیزاد توش پیدا میشه .

چند تا چیز جدید یاد گرفتم که تا حالا به کار نبردم ولی وقتی فکر میکنم میبینم که عجب مصداق دارن تو بعضی موارد . ایشان ! عبارتند از : "به خر بگی خون دماغ میشه " و "دوستیها هم بوی شاش گرفته " . حالا فردا کامنت نگذارید که اینا قدیمین و فلان. من تازه شنیدمشون .

 

سر شما کجاها گرمه ؟

 

  

نوشته شده در جمعه 18 اردیبهشت1388ساعت 0:56 قبل از ظهر توسط شبنم | |


Design By : Night Skin