یک قطره صبح
مثل همه و با همه متفاوت .... به کلبه کوچیک من خوش اومدین .
روزگار میگذرانم و هر روز صبح خدا را سپاس میگویم . - داشتن اینترنت نعمتیه ... برای من شده مرج ع تقل ید . (انشالله روزی برسد که ما کلمات را مثل آدم به هم چسبیده بنویسیم ! ) - راستش از اون موقع هاس که نمیدونم چی بنوسیم ولی مینویسم که وبلاگم خشک نشه بیفته ! - هر چی میخواهیم اسباب کشی کنیم به وب لاگی دیگر نمیشه ..... - ختنه دختران را به شدت تقبیح و محکوم میکنیم . آخه این زهرماری چی داره که نصفشم میبرید ؟!!! .... زهرماری که نه ..... خلاصه تقبیح میکنیم ! - بخورم جگرت را ای بیژن پاکزاد که از تو صفحه تلویزیون هم بوی خوش عطرت به مشام میرسد ! - روح همه رفتگان سوانح هوایی و غیر هوایی شاد . این روزها من همه را دوست دارم ... شما چطور ؟ دارم مادر میشم ظاهرا ... میگم ظاهرا چون همه مدارک میگن که آره ولی من خودم هنوز باور ندارم .....مامانم به حدی خوشحال شد که من احساس کردم همه دنیا دارن دست افشانی و پایکوبی میکنن برای مادر شدن من . من تازه میخواستم روی کودک درون خودم کار کنم و شبنم کوچولو رو از پشت درختای اون دشت بزرگ دعوت کنم که بیاد بیرون و دست تو دست من بازی و شادی کنه ...من دیگه دستش رو رها نکنم ...اونم دیگه با من قهر نکنه ...حالا قراره میزبان یه روح نازنین بشم . راستی عزیزم چرا منو به عنوان مادر انتخاب کردی ؟ به هر حال از حسن انتخاب شما ممنونم ! امروز وقتی رفتم سر کلاس یوگا و مربی با اشاره به من میگفت که بعضی حرکات رو انجام ندم نتونستم در مقابل نگاههای کنجکاو خجالتم رو پنهون کنم . وقتی رفتیم تو حالت مراقبه بی اختیار چشمم رو باز کردم و مربی رو بالای سرم دیدم که داشت با یه حالت خاصی منو نگاه میکرد جز یه خنده نقلی کاری دیگه ای ازم بر نیومد ولی هنوز هم برام عجیبه که چرا بالای سرم ایستاده بود و نگاهم میکرد . دکتر از این که این قدر زود متوجه شدم که دارم مادر میشم تعجب کرده بود و گفت معلومه حواست جمعه و من از مادرهای حواس جمع خوشم میاد . در گلویم انگبین سرازیر کردن از خوشی ! کتاب " تولدهای جادویی " از "دیپاک چوپرا" رو دارم میخونم این دفعه با حضور بیشتری ... کتاب خارق العاده ای هست برای مامانهای نوپا ! - دکتر رفتم . هورمون پرولاکتین بالا بود ولی خوشبختانه نه در حد خطرناک . دکتر برای درمانش دارو داد . مثل همیشه دو تا انتخاب پیش رو داشتم : دارو ایرانی یا دارو خارجی ..... خارجی رو انتخاب کردم که عوارض کمتری داشت و برای 8 عدد قرص داستینکس 50000 تومان ناقابل پرداخت کردیم . وقنی قرص رو میخورم بدن درد دارم و احساس بی حالی و کرختی میکنم و حالت افسردگی بهم دست میده . اینها عوارض قرص خوبس اگه ایرانیه بود فکرد کنم الان داشتم با اموات که اومدن استقبالم چاق سلامتی میکردم . اگه کسی اطلاعاتی داره برام بگذاره لطفا . - کلاس یوگا میرم . خیلی آرامش بخشه . ازمون تعهد گرفتن که چهار روز در هفته تو خونه تمرین داشته باشیم و دیگه اینکه در کلاس هیج فرقه و مذهبی رو تبلیغ نکنیم. ولله من که تو همین مذهب خودم گیج و ویج میزنم .... - برادر دوستم در با. ز.دا.شت .گ.ا.ه . به علت سکته قلبی ! درگذشت. جوون 27 ساله دسته گل رفت. گریه کردم . آخرش تبدیل به زجه شد. - فراموش کنیم ؟ ..... اینها نظریه های تنی چند از کسانی هست که به اقای احمد.ی نژ.اد رای دادن : - "پسر عمه فلان فامیل که بابای دوستش تو شورای شهر فلان جاس میگه که جلوی بخور بخورها رو گرفته ..." . این در حالی بودکه این دوست عزیز در نظر نداشت که اگه جلوی بخور بخورا گرفته شده پس چرا هنوزم پول کافی نداره تا اسم پسرش رو کلاس فوتبال بنویسه . تقی بخوره یا نقی وقتی به تو چیزی نمیرسه چه فرقی میکنه ؟! از قدیم گفتن دیگی که واسه من نجوشه میخوام کله سگ توش بجوشه . -" اگه واقعا میگن تقلب شده دیگه موقعشه که اما.م ز.م ان ظهور کنه ! " ... فکر کرده اما.م زما.ن منتظره ببینه تو ایران چه خبره و این خانوم چی دستور میده تا به غیبت . کب.ری پایان بده . - "بهش رای دادم که زنای ج.ن.د.ه رو از تو خیابون جمع کنه !" .... این رو کسی میگه که به گفته خودش گشت ارشاد بهش گیر داده بوده و احتمالا ماجرای اون نما.ز جما.ع ت با حوریان بهشت رو از یاد برده بوده ! - "شوهر من نوع استخدامش شرکتی بوده ولی تو دوره این آقا قراردادی شده" ..... پاسخ شوهرش بسیار گویاس و نیازی به توضیح من نداره .... " زن وقتی هنوز یخچالمون خالیه چه فرقی داره قراردادی باشم یا شرکتی ! " پ . ن . : همسرم میگه باید برای عقیده دیگرون احترام قائل بود ولی واقعا حالا که این طور دخترا و پسرا دارن تو خیابونا پرپر میشن چه حسی نسبت به این ادما میشه داشت ؟ با چه نامی میشه خطابشون کرد؟ دیگه حوصله ای برای سلام نیست . اخبار کشورم در صدر شبکه های دنیاس و من به یاد ندارم که برای موضوع خوشایندی توجه دنیا رو به خودمون جلب کرده باشیم . این بار از هر بار هم بدتر و دلخراش تر بود . وقتی صحنه کشته شدن ندا رو دیدم کرخ شدم . شوهرم هم مبهوت ایستاده بود و به صفحه تلویزیون نگاه میکرد . ندا خواهر عزیزم . خواب دیدم که سر خونین تو رو توی دامنم گرفتم و زار میزنم ...به ضاربین تو و بانیان این همه بی عدالتی بدترین نفرین ها رو نثار کردم . نفرین هایی که نثار دشمنم هم نمیکردم . عزیزم پیشانی گلگونت رو میبوسم و برای خانواده ات از خداوند صبر و شکیبایی میخواهم . روحت شاد گل پرپرم .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |

